تبليغاتX
دلآرامم حسین(ع)
دلآرامم حسین(ع)
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟؟؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟؟؟ خودتو به من بشناسون اربابم
تذکره اخلاقی مهم و طولانی 7.....رسم عاشقی
بارها با دوستام سر این موضوع بحث داشتیم

بارها جیغ و داد و گریه و ناله کردیم تا به نتیجه برسیم اما هیچ وقت فکر نمیکردم موضوع یه تذکره وبلاگم این باشه.... تا اینکه تو نت هم یه نفر این موضوع رو پیش کشید.... مسلما افراد اهل دلی که سواد حوزوی دارند مثل استاد گل اخلاق ما حجت الاسلام امیر ناصری که خدا حفظشون کنه قشنگ تر و محکم تر جواب میدن اما ما هم به قدر شعور ناچیز خودمون میگیم

میگن:

چرا ما که دم از امام زمان میزنیم نمیتونیم اقا رو ببینیم؟؟؟ مگه این نیست که (همه جا رسم بر اینه نوکر ارباب رو ببینه؟؟؟ رسم ارباب و غلامی همینه...) چرا ما باید التماس کنیم اقا رو ببینیم و مشمول لطفشون بشیم ولی خبری نباشه؟؟؟

ما با فلان ایت ا... چه فرقی میکنیم که ایشون حضرت فاطمه رو دیدن ولی ما نه؟؟؟ چرا حضرت به ما توجه نمیکنند؟؟؟ و .........

جواب این سوالا یک کتاب میشه(شاید در اینده چاپ کردم!!!!) و یك دلیل نداره

اما بعضی دلایلش رو میگم.....

چون با بیشتر بچه های نت ارتباط حضوری ندارم و دوستای خودمم سالی یه بار میان وبم!!! راحت مینویسم

علامه سید علی قاضی طباطبایی _استاد علامه طباطبایی و اقای کشمیری و حداد و ...._ مشهورند به عارف جامع.... از صدر اسلام تا حالا...استاد ما میگفتند قبل از نماز صبح با 124 هزار پیامبر دیدار داشتند....با امام حسین عشق بازی های خاصی داشتند و بسیار کتوم بودند و خیلی از کراماتشون مثل طی الارض و ...یواشکی درز کرده

ایشون 40 سال مراقبه داشتند.... نه مثل ما که یه چهله میگیریم که حتی دو تا صفت رذیله رو هم نمیتونیم له کنیم.....مراقبه های باور نکردنی.... میگفتند اینقدر به نامحرم نگاه نکردم که بعد از 20 سال خداوند این بار را از دوشم برداشت....دو دقیقه قبل از اومدن نامحرم چشمم نابینا میشد و بعد از رفتنش باز میشد.....تو 27 سالگی مجتهد شدن و ...ایشون میگفتند 40ساله پشت در نشستم و در میزنم اما روی صاحبخونه رو نمیبینم دریغ از یه دیدار و مکاشفه و حتی رویا....40 ساله در حسرت یه جرعه تو عطش میسوزم و ساقی ..... اما بعد از 40 سال وقتی اثری از ایت ا... قاضی نمونده و هر چی هست عطش و معشوقه ارباب حسین توی حرم خودشون چیزی رو بهشون نشون میدن که خودشون بعد ها فرمودند امام حسین به من عنایاتی کردند که به هیچ کس نکردند.....

نکته اول اینه که ما چقدر سعی کردیم اونی باشیم که حضرت زهرا میخواد که حالا دوست داریم ببینیمشون....40 سال که پیش کش 4 ماه هم اونی نبودیم که اونا میخوان....نه تنها نبودیم حتی سعی هم نکردیم باشیم.....هیچ وقت دودستی نفسمون رو نگرفتیم تکون نخوره اون موقع چطور انتظار داریم ارباب به ما رخ نشون بدن؟؟؟!!!!!

نکته دوم اینه که ما خیلی خودخواهیم.....چون ما دوست داریم اونا رو ببینیم اون هم با چشم سر پس باید ببینیم و اگه نبینیم این یعنی عشق ما معنی نداره....اولا باید شک کنیم که این حالت عشقه یا نه؟؟؟ چون عاشق چیزی جز رضای معشوق نمیخواد. اگه یه کم مجنون وار نگاه میکردیم این حس توی ما نبود.... مجنون یعنی هر چی لیلا بخواد.... اگه میخواد نبینم. چشم.... اگه میخواد از عشقش ذوب شم. چشم

اگه میخواد تو حسرت روی نازش بمیرم. چشم..... مجنون یعنی چشم چشم چشم

نکته سوم: ما خیلی نمک نشناسیم..... همه محبت اهل بیت و الطافشون به خودمون رو خلاصه کردیم تو دیدن......کدوم شیعه ای هست که میتونه ادعا کنه اهل بیت تو زندگیش نقش خاصی نداشتند؟؟؟ همیشه تو پرتگاه ها.....تو اوقاتی که احساس میکنی الان از غم نفست بالا نمیاد..... اون موقعی که داری از بی پناهی میمیری.... اون موقعی که حاجت داری..... کیه که به دادت برسه؟؟؟ واقعا توجهات هر روز اهل بیت خاصه امام زمان که در باره شون حدیث داریم هر روز به صورت شیعه هاشون حداقل یک بار( به صورت بعضی چند بار) نگاه میکنند خلاصه میشه تو دیدار ما با اونها؟؟؟؟

نکته چهارم گاهی اهل بیت از ما راضی هستند و ما وظیفه مونو خوب انجام دادیم اما الان به صلاح نیست که اونا رو ببینیم و یه ماجرای طولانی هست که تو این پست نمیگم... اگه دیدار به موقع نباشه نه تنها به صلاح نیست بلکه باعث جری شدن فرد میشه و به سن و سال و وضعیت هم ربطی نداره شاید گاهی یه فردی پیر هم شده باشه....حضرت ازشون راضی باشن ولی دیدار اون موقع به صلاح خود فرد نباشه و پشیمون بشه

دیدار های بی موقع ما بعد ها اثر مخرب دارند.... و من به چشم دیدم

بابا بذار بگم.... اصلا خود ما....حضرت رقیه رو دیدیم..... امام حسین رو هم دیدیم..... حضرت فاطمه رو هم دیدیم....پس چرا الان من اقای بهجت نیستم؟؟؟؟ هیچ اتفاقی نیفتاد که هیچ..... بدتر هم شدم و الان منم و یه دنیا حس حسرت و عذاب وجدان که با این چشمای ناپاک بهترین خلق خدا رو دیدم و هنوز غل و زنجیر شیطون تو دست و پامه..........

خیلی ها رو هم میشناسم که امام زمان رو دیدند ولی مطمئنم اقا ازشون راضی نیست و خیلی ها هم برعکس.....

 

حرف اخر......

مهم تشرف به خدمت حضرت نیست...مهم دیدار نیست

مهم تشبه به وجود حضرت است.....مهم انتظار است

 

اللهم عجل لولیک الفرج


لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:52 توسط اعظم|
شکایتمو اوردم پیش تو بانو
خانومم سلام
خانوم هر وقت خواستم با شما صحبت کنم یا اینکه اینجا بنویسم همیشه از خودم شکایت کردم... از غفلتم... از معصیت هام.... از نامردی هام.... از بدی هام...
همیشه خواستم پاکم کنی و منو از این وضعیت بیرونم بیاری.... الانم همونم.... با همون التماس ها

اما این بار اومدم از بقیه شکایت کنم پیشت..... برای اولین بار.... حتی اون موقع هم که ما رو با یه دنیا شور و عشق به اسم سیر و سلوک یک سال دنبال سراب منیت های وجودشون فرستادن هیچ وقت دم نزدم و شکایتی نکردم و فقط ازت خواستم عشق از دست رفته مو بهم برگردونی.....شاید بعدا منصرف شدم و این پست رو حذف کردم
اما الان شاکی ام خانومم
خانومم شاکی ام  از اونایی که تو هیئت یا عباس میگن و یه ذره غیرت ندارن
از کسایی که یا زهرا میگن و از عفاف بویی نبردن
از اونایی که علی علی میگن و از قاطعیت و صداقت هیچ درک درستی ندارند
بی بی جونم همه ی خواهر و برادری ها دروغه..... همه نیت ها ناپاکه... پشت اسم های مقدس فعالیت سیاسی.....اجتماعی.....رهروان ولایت....قایم میشن و .....
اخرش هم موضع ابلیس رو میگیرند
که ما سلطه ای نداشتیم و تو خود خواستی
اخرش هم دروغگو تو میشی....اونی که صداقت رو زیر پا گذاشته تو میشی.... اونی که تزویر داره و ریاکاره و فقط مدعی عشق اهل بیته و دم از حسین میزنه و خلافشو ثابت میکنه تویی.....
بی بی از نامردی ها گله ندارم
حرف من اینه که چرا پشت نقاب دین؟؟؟ اخه جالبش اینجاست که خودشونم معتقدند اخر ایمانند و تمام این فریب ها برای محک زدن ایمان بقیه است!!!!!!!!!!!!!!!
راست میگن مهدی نمیاد تا سره از ناسره مشخص بشه......

خانوم به اسم غیرت الله قسم پرونده شکایتمو باز کردم و اوردم گذاشتم جلوی شما... از ماجرای غارت به اسم سیر و سلوک بگیر تا............. همین جا میشینم پشت در میخونه ات که به شکایتم رسیدگی کنی..... خانوم من فقط یه جور منصرف میشم....فقط پناه میخوام.... پناهی مثل تو..... میخوام دوباره سرمو رو زانوت بذارم و تو بازم مهربون فقط نگام کنی و بخندی.... من اینجوری راضی میشم
خانووووووووووووووووم خسته ام....ای پناه بی پناهان


لينك | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:12 توسط اعظم|
۴۰ روز وقت داریم..........
خدای من ۴۰ روز به عید غدیر مونده

حالا تو استانه میلاد سلطان علی ابن موسی الرضا

خودت تو این ۴۰ روز دل هامونو اماده محبت و معرفت حیدر امیر المومنین کن که غدیر که میریم با اقا بیعت کنیم تا اخرین نفس عهدشو نشکنیم.....

خدایا به حق امام رئوف.....

تولد ولی نعمتمون....سلطان انس و جن...... برا همه امام رضایی ها مبارک.....

محبوب رضاست هر که دل ریش تر است
                         از کعبه صفای ان حرم بیش تر است
                                                   انجاست طبیبی که ندارد نوبت
                                                                         هر که دل شکسته تر پیش تر است


لينك | نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:47 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی (6)....... حریم دل
سلام

نمیدونم دلم میخواست اسم این پست رو بذارم حسرت

قصه از اونجایی شروع میشه که میخواهیم خودمون تشخیص بدیم چی به چیه؟؟؟

از اونجایی که خدا اسم امیرالمومنین رو تو قران به عنوان جانشین پیامبر نیاورد و این رو گذاشت یه عهده خودمون که با سلسله حوادث مبعث تا غدیر با ایاتی که شان نزوالش امیرالمومنین بود و با.... تشخیص بدیم اون مولا توی خطابه غدیر معنی اش دوست نیست معنی اش صاحبه......و خودمون خواستیم انتخاب کنیم جانشین پیامبر کی باشه و اسمشو گذاشتیم دموکراسی....

و این تصمیم ها و همه چی رو به عقل ناقص خودمون محول کردن ها ادامه داره که هزار جور بلا سرمون میاد..... عشقمون٬ انرژی مون٬ احساساتمون٬ اصلا معلوم نیست یه پای کی ریخته میشه؟؟؟

اما به جز کعبه و مسجد و ....یه جایی هست که مختص فرمانروایی یه نفره.مختص فرمانروایی خودش و خلیفه های لایقش روی زمین.....

ما مراقب هر ملک و زمینی هستیم و دورش حصار میکشیم و مدام مواظبیم کسی نیاد تو خونمون و همه چیزمون رو به یغما ببره اما حواسمون به ملک دلمون نیست....دورش حصار نکشیدیم که کسی نیاد عشق معشوقمون رو نبره به هر بهانه ای با هر اسمی و وعده ای..... از عشق های ابکی گرفته تا وعده های سلوک ان چنانی....

اگه ما در دلمون رو محکم ببندیم و کلیدش رو بدیم دست ارباب تا هر کی رو خواست هر وقتی خواست بیاره و ببره..... به هیچ بلایی گرفتار نمیشیم که هیچ.....هزار جور نعمات و برکات از ارباب دلمون برامون حاصل میشه

اما همه اینا رو گفتم که بگم رقیه جان حسرت اون روز هایی رو میخورم که فقط تو توی قلبم حکمفرمایی میکردی.... حالا ما نادونی کردیم و حس کردیم حالی مونه شما ببخشید بازم بیا و بزرگی کن با اون دستای کوچولوت.....

یا مولاتی ان مسنا الضر....تصدقی علینا.... ان الله یحب المتصدقین....


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:50 توسط اعظم|
شهادت امام صادق(ع)
           یه مدینه یه بقیع و یه امامی که حرم نداره

                 ای شیعه ها کسی نیست تا روی قبرش یه دونه شمع بذاره

                                          

 

                                        واویلا

                                                   واویلا

                                                             واویلا

                                                                   اقا یابن الزهرا.......

 

اگه امروز نخوای بدی دیگه کی؟؟؟
اهل دل هر چی از امام زمان و غیبت و انتظار بلدند دیکته امام صادقه
خدایا ما رو با اماممون امام غریبمون امام مظلوممون صادق کن
تا کی کوفه صفتی؟؟؟ زبون هامون با اقاست و عملمون بر علیه اقامون
خدایا یه درکی بده بفهمیم اقا برامون کیه و ما این قدر نمکدون میشکنیم
خدایا اگه امروز نخوای بدی دیگه کی؟؟؟
خدایا بحق اون اشک های امام زمان برا عمه رقیه اش برا گوشواره ها.... اخه میگن امام صادق تا نوه هاشونم می دیدند یاد عمه کوچولو می افتادند و گریه میکردند
بعد از اتیش سوزی خونشون تا چند روز اقا گریه میکردند یارانشون عرض کردند اقا الحمدلله تموم شد چرا اینقدر بیتابی میکنید؟؟؟ میفرمودند بچه هام که از این اتاق می دویدند به اون اتاق یاد عمه مون افتادم وقتی خیمه ها رو سوزوندند دنبال بچه از این خیمه به اون خیمه
خدایا به حرمت ناله های "مولای مولای" امام صادق خطاب به امام زمان(عج)

خدایا به حرمت دل های شکسته مومن ها.........
اگه امروز جوابمو ندی دیگه کی؟؟؟


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:35 توسط اعظم|
کسی که مثل هیچ کس نیست.....
من خواب دیده ام کسی می اید.من خواب یک ستاره قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفش هایم هی جفت می شود و کور شوم اگر دروغ بگویم.
من خواب ان ستاره قرمز را وقتی که خواب نیودم دیده ام.
کسی می اید. کسی دیگر. کسی بهتر.کسی که مثل هیچ کس نیست...مثل پدر نیست.مثل فاطی نیست.مثل یحیی نیست.مثل مادر نیست و مثل ان کسی است که باید باشد و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است و صورتش از صورت....هم روشن تر و از برادر سید رضا هم که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد و از خود سید رضا هم که تمام اتاق های منزل ما مال اوست نمی ترسد و میتواند تمام کلمات سخت کتاب کلاس سوم را با چشم بسته بخواند و میتواند هزار را بی انکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد و میتواند از مغازه سید رضا هر چه که لازم دارد جنس نسیه بگیرد و یتواند کاری کند که لامپ "الله" که سبز بود دوباره روی اسمان مسجد محله مان روشن شود....
اخ.... چقدر باغ ملی رفتن خوبست.چقدر مزه پپسی خوبست. چقدر سینما رفتن خوبست و من چقدر از همه چیز های خوب خوشم می اید و من چقدر دلم میخواهد که گیس دختر سید رضا را بکشم.
چرا من این همه کوچک هستم که در خیابان ها گم میشوم؟ چرا پدر که این همه کوچک نیست و در خیابان ها گم نمیشود کاری نمیکند که ان کسی که بخواب من امده است روز امدنش را جلو بیندازد؟ چرا پدر باید فقط در خواب, خواب ببیند
من پله های پشت بام را جارو کرده ام و شیشه های پنحره را هم شسته ام کسی می اید
کسی می اید که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدایش با ماست
کسی که امدنش را نمیتوان گرفت و و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی از اسمان توپخانه در شب اتش بازی می اید و سفره را می اندازد و نان را قسمت میکند و پپسی را قسمت می کند و باغ ملی را قسمت میکند و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند و روز اسم نویسی را قسمت میکند و نمره مریض خانه را قسمت میکند و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند و سینما را قسمت میکند و درخت های دختر سید رضا را قسمت میکند و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند و سهم ما را هم میدهد
من خواب دیده ام کسی می اید که اسمش ان چنان که مادر در اول نماز و اخر نماز صدایش میکند یا فارس الحجاز است یا اباصالح است....
من خواب دیده ام....

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:11 توسط اعظم|
هفتاد و دو شب دیگه.....
هفتاد و دو شب مونده به محرم

خدایا دلم کجاست؟؟؟

اگه امسال حسین ردم کنه چی؟؟؟

خدایا...... یا دلیل المتحیرین....یا غیاث المستغیثین.... یا نور المستوحشین.....

یا ابالفضل العباس دخیلک......


لينك | نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 23:4 توسط اعظم|
اب نوح و اب چشم زینب خونین جگر.....هر دو طوفانند ولی این کجا و ان کجا....؟؟؟
خیلی وقته دلم هواتو کرده...

شما حک شدی تو ذهنم....

با نگاهت به اون نیزه عالم رو اتیش زدی....

یه دمی به این اتیش زیر خاکستر کن.....

شمایی که با اون زمین خوردنت شیطان رو تا برافراشته شدن پرچم قیامتی که پیراهن خونی داداشته به خاک نشوندی..... نفس منم سر جاش بنشون که تنهایی دارم تو خاک می افتم....

خانومم با شمام حواست هست؟؟ ما رو داری؟؟؟ میدونم همیشه من در رفتم و شما پی ام دویدی.... این بارم برای هزارمین بار بزرگی کن....به شما نمیگم عمه خانوم.... شما حق مادری به گردن من داری...... مادر جان این بچه شیطونت رو داشته باش.... گم میشه هاااااا

از ما التماس کردن بود و عجز و لابه... که کردیم حالا چشم گدایی ماست و دست های پر از رحمت شما....


لينك | نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:36 توسط اعظم|
اللهم عجل لولیک الفرج
آه ای سفر کرده باز آ

                        باز آ و بنگر دوباره

                                           این مرگ تدریجی من

                                                                 جان دادن بیشماره......


لينك | نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:4 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی 5.....رسول دلسوز و امت نمک نشناس.......
سلام

عید فطر رو تبریک میگم.خیلی دلم میخواست پست عید فطر خاص باشه...بنابراین تصمیم گرفتم از پیامبر بنویسم...گذاشتم تو مبحث تذکره چون شناخت نسبت به معشوق محبت میاره و گاهی اوقات که حب به علت صفات کمالی معشوق قوی بشه اطاعت میاره انشاالله این پست کمی شناختمونو نسبت به حضرت تقویت کنه که مطیعشون بشیم و نور این ماه رمضون رو تا ماه رمضون بعد حفظ کنیم...

اما از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است

1 پیامبر به حضرت حق عرض کرد خدایا امت منو چطور حسابرسی میکنی؟؟؟ مقابل چشم یهودی ها؟؟؟ مقابل چشم نصرانی ها؟؟؟ مقابل کافران و مشرکان؟؟؟ خدایا نکنه اونها رو میان امت های دیگه بازخواست کنی؟؟؟

خدا فرمود نه محمد امت تو رو میون هیچ امت دیگه ای بازخواست نمیکنم...بازپیامبر عرض کرد خدایا بین خودشون چی؟؟؟ نکنه اونا رو میون همدیگه رسوا کنی؟؟؟ خدا فرمود نه محمد اونا رو مقابل چشم هیچ بنده ای بازخواست نمیکنم.... پیامبر عرض کرد خدایا کرام الکاتبین چی؟؟؟ اونایی که یک عمر اعمال این فرد رو ثبت و ضبط کردند؟؟؟ خدایا اگه هم میخوای کسی بفهمه نذار جز من کسی از راز اینا با خبر بشه.... خدا فرمود نه محمد کرام الکاتبین رو دچار نسیان و فراموشی میکنم که گناهان اون فرد رو به یاد نیارند... نه محمد من نمیذارم ابروی کسی که گفته اشهد ان محمد رسول الله جلوی خودت هم بره من اونا رو خودم تنها حسابرسی میکنم تو به این امت بی نهایت مهربانی ولی من از تو مهربان ترم

2 در اخرین لحظات عمر مبارک پیامبر حضرت به شدت گریه میکردند جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول الله چه شده؟؟؟ حضرت فرمودند نگران امتم هستم بعد از من چه به سر این ها میاد خدا روز قیامت با اینها چه رفتاری میکنه؟؟؟ ایه نازل شد فلسوف یوتیک فترضی....اینقدر از گنهکار های امتت میبخشم که راضی بشی؟؟؟ اما مگه اون بابای مهربون حالا حالا ها راضی میشه؟؟؟ تو تفسیر ایه داریم روز محشر خدا با همه با رحمت و عفو برخورد میکنه اما همین که گناهکار هایی که کارشون دیگه حل نمیشه رو میخوان ببرن جهنم پیامبر هراسان تشریف میارن و میگن خدایا خودت فرمودی فلسوف یوتیک فترضی خدا میفرمایند باشه محمد هر کس رو که میخوای با خودت به بهشت ببر.....پیامبر یه عده کثیر رو شفاعت میکنند باز اتیش که میخواد سمت بقیه گناهکار ها بیاد باز پیامبر هراسان میدوند سمت اتیش ...اتیش به احترام پیامبر کنار میرند باز پیامبر میفرمایند خدایا خودت فرمودی فلسوف یوتیک فترضی....

اینقدر این ماجرا تکرار میشه که کسی از به جهنم نمیره مگر کافر و مشرک....

3 وقتی که عزرائیل شروع به قبض روح حضرت میکنند تا وقتی که جون به زانو های مبارکشون میرسه حضرت میفرمایند عزرائیل چه اسان قبض روح میکنی یا با ما مدارا میکنی؟؟؟ عزرائیل عرض میکنند امر شده جون شما رو اسون بگیرم....پیامبر شروع میکنند به گریه کردن میفرمایند عزرائیل به خدا قسم من حاضرم به تنهایی سختی جان دادن تمام امتم رو تحمل کنم تو جون اونها رو اسون بگیری......

 پیامبر خوبم تا چه حد نگران ابروی ما هستی و ما اینقدر بی پروا ابروی خودمونو میبریم؟؟؟ اخه عزیزم تو تا این حد نگران ما بودی!!! تو روزی که مادر بچه شیرخوره اش رو زمین میندازه تو بخاطر ما این سو و اون سو میدویی؟؟؟ اخه قربونت برم مگه ما هم تو رو اینقدر دوست داریم؟؟؟ اخه جون و روح و نفسم به فدات چی بگم؟؟؟ فقط میتونم بگم ازت خجالت میکشم عزیزم!!!!کاش اینقدر مهربون نبودی!!!نه...نه....کاش ما اینقدر نمک نشناس نبودیم..... این شب عیدی محبت و معرفت خودتو بهمون عیدی بده ای مهربون ترین.....یا رحمه للعالمین


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:20 توسط اعظم|
اگه اقام نگام نکنه...خریداری ندارم....
خیلی برا نوشتن این حرف ها دست دست کردم. اما امروز مینویسم. هر سال این موقع ها میام گدایی. میگم خداجون باید بهم کادو بدی. خودت خواستی شب قدر پا بذارم تو این دنیا خودتم باید قواعد بودن توش رو یادم بدی. امابه جز همون چهار سال پیش که عشق رو بهم هدیه کردی و من تا یه مدت باهاش سرخوش بودم یه روز نفهمیدم کجا گمش کردم این چند سالی که اومدم و تو دوباره بهم کادو دادی هیچی ازش درک نکردم. هیچی...

امسال که تو این شب قدر وارد دهه سوم زندگی ام میشم سه تا کلمه هم بلد نیستم

 تو الفبای جنون تو گیر کردم و دستمو به اقا نمیدم تا یادم بده قلم عاشقی رو چطور تو دستم بگیرم که فقط اسم اونو بنویسه

امروز اومدم در این خونه برا دردم از امام زمان نسخه بگیرم. کم نیستند جوون هایی مثل من که به اسم نسخه در خونه کس و ناکس رفتند.اما خدا رحمت کنه اون کسی که محضر اقا مشرف شد و عرض کرد اقا برای تقرب یه دستوری بفرمایید. اقا فرمودند ...عاشورا عاشورا عاشورا(زیارت عاشورا) اون مرد عرض کرد اقا دیگه چی؟؟؟حضرت فرمودند صلاه الیل صلاه الیل صلاه الیل(نماز شب) و اون فرد عرض کرد اقا دیگه چی؟؟؟ اقا فرمودند جامعه جامعه جامعه(زیارت جامعه کبیره)

اما اقا شما راه رو نشون دادی...اما توفیقش رو چی؟؟؟ دادی؟؟؟اقا جون میدونم من بدم من عصیان کردم من با گناهام خودمو از چشم شما انداختم اما حالا اومدم ازت بخوام برا کادوی تولدم فقط بشکنی...

بشکن

بشکن این دل غافل رو که ان الله فی قلوب المنکسره...

خراب کن این خونه حقیر رو که تنها خواسته ام ازت همینه...

 سید که مدام میزد رو قلبش و میگفت ای دل شکسته شو تا که شوی قابل فروش...

اقا بشکن که بهت بفروشمش

این بار شکستگی دلمو گرون میفروشم اقا... که سخت بی پناه شدم.... و روز ها و شب ها پشت در میخونه ات نشستم که تا اخر عمر راحت شم. این دل رو گرون بخر که تا اخر عمر گدایی کنم.این بار بهای این دل فقط یه چیزه یه ذره هم تخفیف نداره... مقطوعه

 این بار قیمت این خرابه فقط محبت و معرفت دائمی توه....

 


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 7:17 توسط اعظم|
زیر سایه ات برای من جایی هست؟؟؟
گاهی خیال میکنم از من بریده ای

                                               بهتر ز من برای دلت برگزیده ای

از من عبور میکنی و دم نمی زنی

                                              تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای

یک روز میرسد پا گذاری به چشم من

                                             هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای


لينك | نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط اعظم|
میلاد مولای غریبی مبارک....
از نیمه شعبان تا نیمه رمضان سی شب و سی روز فاصله است اما از غربت مهدی تا غربت حسن... از نامردی انها تا بی وفایی ما....از بیعت های شکسته شده تا دعوت های بی پاسخ مانده.....از پشت خنجر زدن انها تا فریاد های دروغین یابن الحسن ما.... از تیر های روی پیکر تنهاترین سردار تا اشک های روی گونه تنهاترین منجی....از پاره های جگر در تشت تا خون به جگر های بی پایان.....

 تار مویی بیش نیست ....

. همیشه غریت حسن بغضی است فروخورده در گلوی مومنان..... کجاست پایان دهنده این غریبی.....؟؟؟

 آه که صدای ناله های غریبی خودش از بیابان به  گوش میرسد....

آه... آه.... آه که بهترین جمله در بیان غریبی شما خاندان پاکی آه است

اللهم عجل لولیک الفرج


لينك | نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 14:6 توسط اعظم|
بالاتر از نماز شب
 

از فضیلت نماز شب همه کم و بیش شنیدیم. از میان بری که تو راه تقرب میزنه... از خشنودی خدا.... از مباهاتی که خدا به فرشته هاش میکنه.... از کفاره گناهان کبیره بودنش.... از حاجت دادنش.... از .....

اما چند وقت پیش یه چیز جالب شنیدم.نماز نافله صبح بالاتر از نماز نافله شب است.

نماز نافله صبح رو از اذان صبح تا نیم ساعت بعد میشه خوند.دو رکعت ساده قبل از نماز صبح...

اگه توفیق داشتید و به این ثواب عظیم رسیدید یه یادی هم از این بنده خاطی کنید

 

 


لينك | نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 14:4 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی 4......حیا و ادب
 بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن عرض تسلیت رحلت ام المومنین خدیجه کبری بعد از یه وقفه نسبتا طولانی تذکره اخلاقی چهارممونو شروع میکنیم

خدا حفظ کنه اقای علوی همیشه میفرمایند خیلی ها فکر میکنند نسبت به قبل از انقلاب گناه و فساد و بزهکار و خلافکار بیشتر شده اما من میگم  خوب نسبت به قبل از انقلاب خیل جوون های مذهبی و ایمان هم بیشتر شده اما ما چرا شاهد این وضع هستیم ؟ به خاطر اینه که حیا کم شده... قدیم اکثر ادم های بزهکار و عیاش هم خودشونو مقید به بعضی چیز ها میدونستند مثلا روزه خوری تو ماه مبارک در ملا عام نداشیتم نه مثل حالا که روزه خور ها بقیه رو هم از فیض دود سیگارشون بی نصیب نمیذارن و از بغلشون که رد میشی یه فوت هم به صورت تو میکنن یا اینکه بدحجاب ترین دختر های محل از کنار روحانی رد میشدند یه کم لباسشونو پایین تر میکشیدند که پاشون کمتر معلوم بشه نه مثل حالا که تا یه روحانی میبینن زل میزنن تو چشمای حاج اقا و ادامسشونو بلند تر میترکونن....حتی خیلی از اونایی که پای ثابت شراب خوری بودن اول محرم که میشد دهنشونو میگرفتن زیر شیر اب و به خیال خودشون دهنشونو اب میکشیدن تا با احترام وارد محرم بشن و تا اخر صفر عیش و نوش تعطیل بود و غالبا غالبا عاقبت بخیر میشدند و توبه نصوح میکردند که خودمونم یه همچین کسانی رو میشناسیم از رسول ترک گرفته تا علی خوشگله.....چون اینا ادب داشتند نسبت به امام حسین

اصلا میگن حربر یزید ریاحی برا این جز ۷۲ تن شد که با ادب بود.اون لحظه ای که امام حسین فرمود سکلتک امک(مادرت به عزات بنشینه) به احترام حضرت فاطمه جواب امام حسین رو نداد و این باعث شد به اون درجه ای برسه که هر شب جمعه امام زمان بایسته روبروی قبر حر و بفرماین یا اصحاب جدی بابی انتم و امی.

حیا هم یعنی کاری که تو بتونی انجام بدی(لزوما هم گناه نیست) اما یه حس در وجودت تو رو از اون کار منع میکنه و تو منصرف میشی

مثلا رسول الله یه بار اومدند خونه خیلی گرسنه بودند دیدیند مهمون دارن خواستن طلب غذا  کنند اما احساس کردند شاید مهمونشون غذای ایشون رو خورده به خاطر همین احتمال حتی هیچ کلمه ای نگفتند و شب گرسنه خوابیدند...در مورد ایشون روایت داریم از دوشیزه های پشت پرده هم با حیا تر بودند. هیچ وقت صداشون  تو صحبت با کسی از یه حدی بلند تر نمیشد و یا بلند ترین خنده شون لبخندی بود که دندون هاشون معلوم بشه و کسی صدای خنده شونو نشنید.....اما ما فکر میکنم هر چی با صدای گیرا صحبت کنیم و قهقهه بزنیم مردم بیشتر مجذوب ما میشن و ما ادم حسابی تریم

اره عزیزم چیزی که الان تو جامعه و حتی گاهی بین بچه مذهبی ها هم گم شده حیا و ادب است با این که حدیث داریم حیا بدی ها رو میپوشونه و ادب با ارزش ترین چیزی که یه نفر به ارث میبره

خدایا به حق این ماه مبارک به خاطر فاطمه زهرا که مظهر حیا بود تو دل هامون حیا و ادب رو زنده کن....


لينك | نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:55 توسط اعظم|
تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی.....
 

میگن هر وقت اب خوردی

                                 یاد لب های تشنه ثارالله کن و بگو یا حسین

اما این روز ها که اب رو می بینی و نمی تونی بخوری

                                                     یاد علقمه کن و بگو یا عباس

 

روزه هجر تو از پای بینداخت مرا
                                                      کی شود با رطب روی تو افطار کنم؟؟؟

                                  

                                  اللهم عجل لولیک الفرج....

 

 


لينك | نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:40 توسط اعظم|
تو دلم یه دنیا حرفه....
اي آنكه به غرب ميگريزي                  با غرب چگونه ميستيزي؟!!!!
اي بي خبر از سياست و دين            بس كن سر جاي خويش بنشين
اي تير و كمان به كف گرفته               مولاي مرا هدف گرفته
اي خون به دل امام كرده                  در نفي ولي قيام كرده
اي عمر گران به باد داده                   دل در كف قوم عاد داده

ما منتظريم تا محرم گردد               هنگامه امتحان فراهم گردد
ما ميدانيم و تيغ وگلو تان               يك مو ز سر علي اگر كم گردد

 

سه ساله میام تو اینجا مینویسم.همیشه دلم میخواست شده یکبار هم از شما بنویسم و نمیشد.حالا که دارم برا اولین بار اینجا باهاتون صحبت میکنم دلم پره
دلم گرفته از این نامردی ها
این روز ها یه غمی رو دلم نشسته و صورت ماهتو میبینم یه بغضی ته گلوم سنگینی میکنه
قربون اون خط هایی برم که تو این دو سه ماهه رو صورت قشنگت نشسته
قربون اون خون دل هایی برم که این روزها از دست کس و ناکس میخوری
قربون اون جای خنجر هایی برم که این روز ها رو پشتت نشسته

خیانت کس و ناکس از ایت الله و حجت الاسلام گرفته تا اراذل تو خیابون دلمو داره داغون میکنه بمیرم برا تو
این روز ها مدام به فکر امام خمینی ام
میدونم شما هم این روز ها مدام میگین امام جاتون خالیه بعد 30 سال بیایید و بعضی ها رو ببینید
این روز ها موقع سحر ها و افطار ها بعد دعای فرج برای سلامتی شما دعا میکنم
شوخی نیست که عالم دست به دست هم دادند کمرتو خم کنن
ولی شما که تکیه ات به اقاست و من دلم قرصه تا اخر هستید
این روز ها دعام شده شما فقط شما پرچم انقلاب رو بدید دست امام زمان 

خدایا به حرمت این ماه رمضون رهبرمونو برامون حفظ کن و چشم بدخواه های انقلاب رو کور کن

اللهم عجل لولیک الفرج


لينك | نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:50 توسط اعظم|
تو هر چی دوست داری بگو...............اما من فقط میگم...
سلام
ماه میهمانی خدا رو تبریک میگم
رمضان مبارک ماهی است که در اون خدا دل های مرده رو زنده میکنه
در های بهشت رو باز میکنه
مشکلات روحی رو برطرف میکنه
تقدیر یکساله رو رقم میزنه و ....
و ممکنه حتی سرنوشت ادم ها رو برای همیشه تغییر بده
اعمال متفاوتی برای این ماه ذکر شده....از خوندن دعای ابوحمزه ثمالی و ختم قران گرفته تا تفکر در خلقت و حسابرسی اعمال....
و برای هر کدوم فضیلت های بسیار زیادی ذکر شده
اما من الان چیزی رو میخوام بگم که شاید برات جالب باشه

روایت داریم بعد از شب قدر امام صادق دوستان و یارانشون رو جمع کردند و فرمودند دیشب رو چطور گذروندید؟؟؟ یکی گفت من قران خوندم.یکی گفت من نماز خوندم. یکی گفت من در اعمالم تامل کردم. یکی گفت من قسمت زیادی از مالم رو بخشیدم و ......اما یک نفر گوشه جلسه ساکت نشسته بود
امام فرمودند همه تون کارهای خوبی کردید و اجر زیادی در نزد خداوند خواهید داشت اما کار شما که ساکتید از همه اینها برتر بوده شما چه کردید؟؟؟
اون فرد متعجب شد و سرش رو به پایین انداخت و عرض کرد:هیچی من دیشب نتونستم احیا بگیرم و خوابیدم
اما فرمودند ولی کاری کردید که از احیای بقیه بیشتر ارزش داشته
باز اون فرد گفت من هیچ کاری نکردم. من از سر شب تا اذان صبح خوابیدم
و این سخن چند بار تکرار شد

تا اینکه اون فرد عرض کرد من از سر شب تا اذان صبح خوابیدم فقط وسط های شب تشنه ام شد بیدار شدم کمی اب خوردم و گفتم السلام علی الحسین
حضرت فرمودند همین سلام تو خدا رو خشنود کرده

اره رفیق من
نه تنها ماه محرم و صفر و شعبان ماه عشق بازی امام حسینه ماه رمضونم که ماه خداست باز هم خدا دوست داره با معشوقش تو بری در خونه اش

و برای هر امری و هر نیتی حب و ذکر حسین بسه
اقای بهجت که خدا عنایت امام حسین رو روز به روز بهشون بیشتر کنند فرمودند تمامی علما و عرفا میگن هیچی به اندازه نماز شب انسان رو تو سیر و سلوک و تعبد کمک نمیکنه
اما من میگم هیچی به اندازه گریه و عشق حسین انسان رو جلو نمیبره

تو این ماه از همین روز اولی به امام حسین یه توجه ویژه بکنی تمومه
شده فقط روزی یک بار زیارت عاشورا که سفارش شده حضرت صاحب(عج) است رو بخونی
حالا تو دنبال هر راهی برای هر هدفی هستی... فقط یک راه نشونت میدم اونم سر خود نه....به استناد به تمامی عقل و عشق و وحی و اهل بیت

تو بگو امرزش.............من میگم حسین
تو بگو استجابت دعا............من میگم حسین
تو بگو بهشت........من میگم حسین
تو بگو سیر و سلوک........من میگم حسین
تو بگو تقرب.....من میگم حسین
تو بگو خدا.....من میگم
حسین


یا حسین


لينك | نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:19 توسط اعظم|
خدایا بحق امام رضا دل هامونو رضایی کن
سلام

موندنی نشدیم و برگشتیم....جای همه تون خالی....خیلی شلوغ بود...

طبق قولی که داده بودم خیلی به یادتون بودم....به اسم براتون دعا کردم و نماز خوندم(اگه قبول شده باشه)....پیغامتون رو به اقا رسوندم و خواستم که سال دیگه... نه ببخشید ماه دیگه(بعد ماه رمضون) همه تون رو بطلبه و زیارت با معرفت قسمتتون بشه.....البته بعد منزل نبود در سفر روحانی.....بعضی ها دلشون مشهد الرضاست....

میدونم چند تا پست بهتون بدهکارم.....فعلا اومدم عرض ادب کنم و بگم یادتون بودم. انشاالله پست های تذکره و ماه رمضون رو بعد از این مختصر کسالتی که برام پیش اومده میذارم

یا علی


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:18 توسط اعظم|
من از کودکی عاشقت بوده ام.قبولم نما گرچه الوده ام.....
 

این بار می ایم خسته تر و درمانده تر از همیشه.....فرار کرده و به تو پناه اورده ام....از استیصال فرار کرده ام....مستاصلم از این نفسی که هر دم مرا به سویی می کشد...(لای المور الیک اشکو و ابکی)برای کدام کارم نزد تو شکایت اورده و گریه کنم......؟؟؟
هنگامیکه ادخلو ها بسلام امنین را میبنم در حالی اذن دخول میطلبم که سر به زیر افکنده و از شما اجازه میخواهم تا ناپاکی را به حریم پاک خود راه دهید...شما که ایه در شانتان نازل شده(انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.....شما که خود مرا طلبیده ای....می شود باز پاکم کنی؟؟؟بار ها دلم را شست و شو داده ای و من هر بار به چشم بر هم زدنی سیاهش کرده ام...
گریان و نالان سجده بر صحن با صفایت میکنم...امده ام بگویم مرا پاک نگاه دار....نه در حریمت نه در جوارت نه در زیر سایه ات بلکه زیر پاهایت.....که گرد و غبار حریم تو مرا بس است....
حاجت؟؟؟حاجت که بسیار دارم...حاجتم را نزد امام رئوفم نیاورم کجا ببرم؟؟؟
مرض؟؟؟از امراضی که در دلم خانه کرده و میدانم بگویم یا انهایی که نمیدانم و مرا به سوی هلاکت میبرند؟؟؟مرضم را نزد طبیبم نبرم کجا ببرم؟؟؟
از ازل من تنها در این خانه را میشناسم....اگر مزاحمم شرمنده.جای دیگر را نشانم نداده اند
اما حاجتی دارم که از تمام حاجاتم مهمتر است و ان معرفت و محبت تو و پدران و پسرانت است....در این وانفسایی که اتش ایمان نه تنها کف دست ها را سوزانده بلکه شعله هایش به دل ها زبانه میکشد......
و ما فقط تو را میخوانیم یا اباالحسن.........

باز این دلم هوای میخانه کرده ساقی                  بوی شراب نابت دیوانه کرده ساقی
اقا دلم تنگه برات قربون اون کبوترات                    اقا دلم تنگه برات قربون اون صحن و سرات
پنجره فولاد رضا دل منو جلا میده                       پنجره فولاد اقام برات کربلا میده
قسم به اون کاسه های طلایی سقاخونت          این دل سنگ منو هم به کاسه ای جلا بده
به گندمی که زائرات نذر کبوترات کنن                 یه گندمی هدیه به من فقیر و بینوا نما
گرد حرم دویده ام منا و مروه دیده ام                  هیچ کجا برای من صحن رضا نمیشود
                                   سلطان علی موسی الرضا

 

الحمدلله بعد دو سال و نیم امام رضا طلبیده.انشاالله فردا میرم مشهد

تو این مدت از همه دوستانی که لطف کردند چه تو نظرات عمومی چه خصوصی فحش دادند و ناسزا گفتند و توهین کردند کمال تشکر رو دارم.و جسارتا از ته دلم حلالشون میکنم البته اگه بهشون برنخوره

و از همه دوستانی که تو این مدت لطف داشتند و من اذیتشون کردم خواهش میکنم منو حلال کنند سفر است دیگه یهو میریم و دیگه پیش امام رضا موندگار میشیم انشاالله و دیگه بر نمیگیردیمو شما از دست ما راحت میشید

اگه لایق باشم تو صحن انقلاب براتون دعا میکنم و نماز میخونم......

آقا دلم تنگه برات..............


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 12:32 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی(3)
 بسم الله الرحمن الرحیم

طبق قرار سه شنبه هامون تذکره اخلاقی 3 رو شروع میکنیم در حالیکه 10 روز تا ماه مبارک وقت داریم
بنظرم این پست در عین کوتاه بودن مهمه
یکی از مباحث اصلی در راه رسیدن به خدا حسابرسی نفس و بررسی اوضاع خودمونه
حتما این سخن حضرت امیرالمومنین رو شنیدی(حاسبو قبل ان تحاسبو:قبل از اینکه ازتون حساب بگیرن خودتون به حساب نفستون برسید)
بررسی اینکه کجایی و مسیرت چیه و کارهایت و رفتارت با هدفت مطابقت داره یا نه یک اصله که تمامی اهل بیت و اهل دل به اون تاکید دارن تا جایی که معصوم فرمود :سعادتمند میشه کسی که به جای تجسس در امور مردم و عیب هاشون به امور و عیوب خودش برسه
اما چیزی که میخوام بگم اینه که ماها همه اش از حسابرسی مثل چیز های دیگه یه پوسته و ظاهر میبینیم.مثلا من خودم یه دفتر درست کرده بودم توش انواع و اقسام محرمات و مستحبات و ....ردیف کرده بودم شب میگفتم 2 تا غیبت با 1 دروغ با یه دل شکستن
خوب اقا حسابتون میشه هزار و سیصد و پنجاه که شما همون هزار و سیصد بده 
تموم
این برای شروع بد نیست اما برای موندن چرا. هدف اصلی اینه که تو بدونی چرا تو نمازات تنبلی؟ چرا سر پدر و مادرت داد؟ میزنی چرا غیبت میکنی؟ تویی که ادعا داری محبت به حسین داری چرا؟؟؟بفهمی چرا می لنگی؟؟؟

این مهمه.......رفیق گلم بگرد ببین کجا و چرا می لنگی؟؟؟البته تو خودت استادی من دارم من باب تذکره عرض میکنم اونم برای خودم وگرنه میدونم تو کارت درسته...
 


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:59 توسط اعظم|
آرزوم بودن کنارت.حتی یک لحظه تو خوابه.....

 دیگه تولد عشقم٬ روحم٬ دینم٬ همه بود و نبودم امروزه

رقیه جونم......... عزیزم..........فاطمه کوچولوی حسین.........نیروی بازوی عباس........یار دل زینب......معشوق نازنین علی اکبر........عمه خانوم امام زمان(عج) تولدت مبارک باشه....

عاشقانه دوستت دارم.کمک کن عشقت تو قلبم روز به روز پر رنگ تر بشه خانوم

این شعر سروده استاد گل ادبیات آقای شاهین شاهین زاد است که من با اجازه خودم به رقیه خانوم تقدیم میکنم......

چه بسازی چه نسازی دل من کوکه با سازت

                        همه اوج غرورم صحن قلب بی نیازت

حال من خوبه با عشقت گرچه دورم از وصالت

                       واسه من کافیه رویات واسه من بسه خیالت

ارزوم بودن کنارت حتی یک لحظه تو خوابه

                       برای دوست داشتن تو چشم من پر از جوابه

جاتو هیچ کس نمیگیره توی این قلب حقیرم

                       اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی می میرم

چه بری تنهام بذاری چه بمونی تو کنارم

                      عاشقانه هات باهامن من به قصه هات دچارم

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:20 توسط اعظم|
کارم شده گرایی.کار تو دلربایی..............
چشمان تو در مستی٬ دل می برد از هستی

                      دل می بری از هستی٬ دست همه را بستی

                                            دست همه را بستی٬ نرخ همه بشکستی

                                                             نرخ همه بشکستی٬ جان همه بگسستی

                                                        

                            جان همه بگسستی:چونکه همه را جانی

 

نیمه شعبان ولادت منتقم خون زهرا مبارک


لينك | نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:33 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی(2)
بسم الله الرحمن الرحیم
میگن اون چیزی که اسلام رو تو این برهه زمانی حساس همچنان مستحکم و پابرجا نگه داشته دو تا محوره
1.گذشته ای سرخ که همون قیام کربلاست
2.اینده ای سبز که قیام قائم ال محمد است.

تو نزدیکی های نیمه شعبان تصمیم گرفته بودم از مهدویت بنویسم اما ترجیح دادم بعد از اتمام مطالعات مهدی شناسی این کار رو به طور منظم شروع کنم.به همین خاطر دومین پست از تذکره اخلاقی مونو با گذشته سرخ شروع میکنیم.

فعلا اینقدر در حد خودم نمیبینم که بخوام از حسین و قیام کربلا بگم و فقط به یه روایت اشاره میکنم

 در مدینه یه جوون بازاری بود که هم کم فروش بود و هم گرانفروش.مردم مدام برای امام محمدباقر (که در اون موقع سنی از حضرت گذشته بود) شکایت میبردند
چندین بار امام با ایات قران جوان کم فروش رو انذار فرمودند اما اثری نداشت
اخر یک روز امام خود به بازار رفته و چوبی برداشته و به بدن جوان زده و زیر لب زمزمه میکردند:
ای قاتل جدم حسین
اطرافیان که این سخن را شنیدند با خنده رو به حضرت فرمودند شما که اکنون به پیری رسیده اید در کربلا خردسال بودید این جوان چگونه میتواند قاتل جد شما باشد؟؟؟
حضرت فرمودند عیب شما این است که حسین را یک فرد میبینید حسین یک راه است

اره رفیق من امام حسین یه نفر نیست یه راهه
یه راهی که اسون ترین و سریع ترین و نزدیک ترین به فنا فی الله است
ما با هر معصیتی میکنیم از این راه دور میشیم و به امام حسین ظلم میکنیم
این بحث که گناه های ما سیلی به صورت اهل بیته جدی است بیا یه کم جدی اش بگیریم
یه کم مراقب کار هامون و حرفامون باشیم خود اقا دستمونو گرفته
حرف زدن خیلی مهمه.نباد هر چی دوست داریم بگیم.استادمون میگفت هر حرفی که میزنی قبل از اینکه گوش هات اونو بشنوند امام زمان میشنوه.
با یه کم تمرین می تونیم
این جمله علامه قاضی رو شنیدی؟

 از اينجا تا بهشت يک قدم است، قدم اول را بگذاريد روي هواي نفس، قدم دومي در بهشت است.

رفیق گلم عیدتم مبارک


لينك | نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:13 توسط اعظم|
اوست ممسوس بذات الله بعد مرتضی
از خانه برون آمد باز آن صنم طناز                                  دل می برد از عشاق با عشوه گهی با ناز

غم میکشدم ساقی در ده دو سه پیمانه                        در ده دو سه پیمانه بر این دل دیوانه

از چشم سحر خیزم هر شب گوهر انگیزم                       تا دامن پرگوهر بر خاک درت ریزم

تا اینه رویت از دیده ی دل دیدم                                     چون شانه به گیسویت از آه شب آویزم

                                  میدان نروی تنها شهزاده علی اکبر

غافل چو تو برخیزی من غمزده بنشینم                        دردل چو تو بنشستی من از سرجان خیزم     

چندان به غم و تنها بگذاری و بگریزی                            هم گوهر تن داری از غیر تو بگریزم

                                              شهزاده علی اکبر

 

قال الحسین:فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقآ و خلقآ و منطقآ برسولک

 همین یک جمله حضرت سیدالشهدا درباره علی اکبروقت وداعه پس باید خیلی عمیق باشه

در سطح زمینی سه جمله بگم........

اینکه فرمودند از لحاظ (چهره)به پیامبر شبیه هستند:از پیامبر پرسیدند شما زیباترید یا یوسف؟فرمود جفتمون زیباییم ولی من نمکی ترم پس علی اکبر دلرباترین صورت رو داشته

اینکه فرمودند از لحاظ خلقیات:قران خطاب به پیامبر میفرماید انک لعلی خلق عظیم.پس علی اکبر صاحب اخلاق نیکو بودند

اینکه فرمودند منطقآ:قران میفرماید لا ینطق علی الهوی.پس کلمه به کلمه حرف های علی اکبر لغات خداوندی بوده

پس علی اکبر٬محمد دوباره است

دو نکته هم که بین مردم بد جا افتاده

برخلاف اونچه تو روضه ها میگن مادر علی اکبر ام لیلا تو کربلا حضور نداشته

همچنین علی اکبر نوجوون ۱۸ ساله نیست در تاریخ با سند سن حضرت علی اکبر رو ۲۸ یا ۲۹ و صاحب فرزند ۴ ساله عنوان کردند

ولادت دلارام حسین مبارک 

یا علی


لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:14 توسط اعظم|
کدومشون لیلی کدومشون مجنون؟؟؟
کدومشون مجنوند کدومشون لیلی؟؟؟

اینجا فاصله مجنون و لیلی از تار مو هم کمتره......اینجا یه نفره که خدا اونو از رو عکس فاطمه افریده برا دل حسین.کسی که خود امام حسین فرمود خنده هاش حرف هاش و قد و بالاش و حتی راه رفتنش منو یاد مادرم میندازه

یه نفرم اینجاست که خدا فقط یه بار اراده کرد تا همچین کسی پاشو تو زمین بذاره اونم برا دل حسین.برا اینکه حسین دلش بهش خوش باشه. ایینه تمام نمای عشق و وفا و ادب و زیبایی کسی که تو قصه ها هم همتاشو پیدا نمیکنی.جامع الصفات. کسی که فرشته ها هم ارزوشون یه لحظه دیدنشه

حالا میمونه دلبری که دل دشمن رو هم برده و دلداده ای که عاشق فاطمه است.....

اینجاست که عشق بازی به اوج میرسه.دو تا عاشق و معشوق.یه رقیه و یه عباس

رقیه که عباس رو می بینه همون لبخند فاطمی رو لبهاش نقش میبنده

عباس هم که نگاش یه رقیه میفته انگار به ارزوش رسیده و مادر جلوش ایستاده.مادری که بودن در کنارش حسرت و آه همیشگی دل عباسه.

 مودب سمت رقیه میاد و رقیه رو در اغوش میگیره.دست های عباس خم گیسوشو پریشون میکنه.زلف قشنگش دیگه کی نیازی به شونه داره؟؟؟رقیه هم تو اغوش عباس فقط احساس شادی و شعف نداره.رقیه ای که میدونه معشوق عموشه.میدونه اونجایی که عباس اب رو تو دستاش پر کرد و نخورد عکس رقیه کوچولو رو تو اب دید.رقیه ای که میدونه اینقدر برا عموش عزیزه ارومه و اخرین شبی که اروم میخوابه همون شبی که لالایی اش صدای پاهای عباس تو خیمه گاهه

بیخود نیست زودتر از همه تشنه دیدار عمو میشه و خدا طاقت نداره این دو تا رو از هم جدا کنه و رقیه زودتر از همه باز میره تو بغل عمو عباس.اما این بار یه کم فرق داره.این بار عباس مدام پهلوی مادره ولی در کمال تعجب عشقش به رقیه چند برابر شده

رقیه ای که تو این ۲۵ روز این همه بزرگتر شده.رقیه ای که حتی تو شما غریبان نماز شبش قضا نشده.رقیه ای که ۱۰۰ برابر قبل خوشگل تر و دلرباتر شده.رقیه ای که برای لیلی مجنون یک دنیا حرف داره

و عباسی که تشنه لحظه به لحظه بودن با رقیه است

رقیه یا عباس؟؟؟

کدومشون لیلی کدومشون مجنون؟؟؟


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 7:5 توسط اعظم|
تذکره اخلاقی(1)
بسم الله الرحمن الرحیم

به مدد الهی اولین قسمت از مباحث رو شروع میکنیم

دیروز که داشتم از مسافرت برمیگشتم همین طور بیکار تو ماشین نشسته بودم که یاد اون حدیث افتادم که یک ساعت تفکر از ۷۰ سال عبادت بهتره.گفتم محض تنوع بذار یه کم فکر کنم.داشتم به کوه هایی که روبروم بود نگاه میکردم به درخت های بلند. به زمین هایی که تیکه به تیکه رنگشون عوض میشد به خالقی که اینها رو در نهایت دقت و ظرافت طوری افریده که هیچ عیب و ایرادی نمیتونی بهش وارد کنی.به حرکت اسپینی الکترون ها تو اتم تا جایگاه منظومه شمسی تو کهکشان.به تمام سلول های بدن همه ادم ها به تمام نفس هایی که روی این کره از زمان ادم تا همین حالا که تولد یه نوزاد دیگه است کشیده شده

واقعا چرا اینقدر خدا به خودش زحمت داده؟بیکار بوده گفته بذار یه کم سرمو گرم کنم؟یا اینکه حوصله اش سر رفته بوده گفته بذار ادمو هم خلق کنم؟اینقدر بی هدف؟اینقدر عبث؟اخرش که چی؟ما یه کم بازی بازی میکنیم و بعد میمیریم و هیچی؟هر عقل سلیمی چواب این سوال ها رو نه میدونه.اما ما چرا از عقل هامون فاصله گرفتیم؟ اگه هدف خلقت این نیست چرا ما برای خودمون یه هدف دیگه تراشیدیم؟چرا تمام برنامه هامون برای رسیدن به غرایز اولیه خوردن و خوابیدن و شهوت پرستی و شکم پرستیه؟واقعا خدا ما رو برا همینا افریده؟بخاطر همین ایه (انا عرضنا الامانه......) نازل شده؟ اون موقع که ماشاالله حیوون ها تمام این صفات رو از فرهنگ برهنگی تا نزاع بر سر غذا به حد کمال دارند پس  چرا ما اشرف مخلوقات بودن رو یدک میکشیم؟

اسلام با هیچ وجه مخالف استفاده از مواهب الهی نیست بلکه نظرش کاملا با نظر علامه قاضی منطبقه که میفرمایند:ما تو راه کربلا ۲ کاروان بودیم کاروان ما هر جا می ایستاد اول به چهارپایان و علوفه و استراحت انها میرسید و کاروان دیگر اول به شکم خودشون و کمتر به استران.کاروان ما راحت تر و دو روز زودتر به کربلا رسید.جسم هم همان استر است که هرچه خوب به ان برسی زود تر به مقصد میرسد اما به شرطی که همان استر بماند و راکبش بعد روحانی و ان نفسی باشد که خدا در انسان دمیده.نه اینکه جسم مادی راکب روح شود.پس باید خوب خورد خوب خوابید خوب پوشید تا.......................بندگی کرد.چون هدف خلقت بنا بر ایه (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) بندگی است.بندگی نه انکه صرفا اینقدر به قیام و قعود باشیم که رنجور و نحیف بشیم.بندگی یعنی هر نفسی برای رضای خدا و در جهت تقرب به او.هر نفس.از بزرگترین کارها گرفته تا کوچکترینشون.....بندگی یعنی این

گوشه دلم فکر کردی کجای کاری؟عزیزم راکب و مرکبت چی اند؟نکنه نفس پرستی و رو به خدا پرستی ترجیح دادی؟فقط یه کم فکر کن و با خودت روراست باش

یا علی


لينك | نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:28 توسط اعظم|
تغییر در وبلاگ
سلام

میلاد با سعادت امام سجاد رو تبریک عرض میکنم

گفتم بد نیست تو این شب عزیز یه خبر نسبتا خوب بدم

چند وقت پیش رفته بودم سایت بچه های سپاه(گرداب) پر بود از دستگیری مدیران سایت های ضد ارزش و ضد اخلاقی که شبکه ای برای انحراف جوون ها ترتیب داده بودند

راستش نه اینکه نمی دونستم به همچین مواردی هست ولی نمیدونستم به این گستردگیه

یه جورایی شوکه شدم

 تصمیم گرفتم یه کم خلاف جهت جریان اب شنا کنم

انشاالله به مدد خدا و اهل بیت از این به بعد در کنار پست های درددل به طور منظم مباحثی رو تو وب قر ار بدم نه من باب تعلیم بلکه من باب تذکر اول برای خودم بعد برای کساییکه لطف میکنن و میخونن

سعی میکنم پست ها رو کوتاه و مختصر و مهم بذارم

همچنین بخاطر درخواست مکرر دوستان مبنی بر تغییر قالب وبلاگ برای احترام بهشون قالب رو عوض کردم به خاطر همین مجبور شدم تا رنگ قلم بعضی از پست ها رو برای خوانا شدن عوض کنم امیدوارم خوششون بیاد

منتظر انتقادات و پیشنهاداتتون هستم

امیدوارم امشب بحق باب الحوائج این کار قدمی برای تقربمون ثبت بشه

یا علی 


لينك | نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 21:7 توسط اعظم|
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
عباس جان خیلی برات حرف دارم اگه اجازه بدی بعدا عرض میکنم ارباب نازنین

اخه سید میگفت فکر میکنی یه یا عباس میگی یه یا اباالفضل میگی تموم میشه

نه والله اینقدر بهت اذن داده میشه تا که بتونی اسم قمر بنی هاشم رو ببری

یه اذن بدی یه دنیا باهات حرف دارم

امشب فقط بگم نازنین ارباب تولدت مبارک


لينك | نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 21:0 توسط اعظم|
عین و شین و قاف یعنی نور عین عاشقی نام زیبای حسین
عزیز دلم  یادته دو سال پیش روز تولدت کنار ضریح قشنگت زیر پای علی اکبرت چی ازت خواستم مولا؟

بهم دادی  ولی قدر ندونستم و گمش کردم

شرمنده.............

بازم اومدم گدایی......

اومدم ولی حتی کلاف هم تو دستام نیست

خالی خالیه............

ببخشید به بزرگیتون

به رحمتتون به روی سیاهم نگاه کنید

همین.....

راستی یه برات کربلا هم میخوام.

ببخشید کنیزتونو به خوبی هاتون عادتش دادید پررو شده

 خواهش میکنم بازم رحم کنید یا رحمه الله الواسعه

ارباب جونم تولدت مبارک....................

 

 

 


لينك | نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:59 توسط اعظم|